زندگی به رنگ آبی

متن مرتبط با «های» در سایت زندگی به رنگ آبی نوشته شده است

ای روزهای خوب که در راهید..

  • نیلوبلاگ

    هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...

    ادامه مطلب
  • روزهای آخر

  • نیلوبلاگ

    چقدر فرآیند بارداری دردناکه و مهم ترین بخشش زایمان.. خدایاااااااااااااااااا تورو به عظمتت قسم کمکم کن زودتر این روزهای آخر هم بگذره و سنگینی بار رو دلم رو به سلامت پایین بذارم.. من تمام این دردها رو به خاطر تو تحمل میکنم و برای رضای تو گام بر میدارم.. ان شاءالله دخترم بنده ی خوب درگاهت بشه و از مسیر هدایت خارج نشه.. *** دخترم با توجه به تجربه ی زایمان قبلیم حس میکنم هفته دیگه بغلم باشی.. تو هم دیگه جات تنگ شده و لحظه شماری میکنی واسه دنیا اومدن.. اما خانم دکتر گفتن ده روزی دیگه تحمل کن...

    ادامه مطلب
  • هفته های آخر

  • نیلوبلاگ

    سلام دختر گل و شیطونم..امروز 36 هفته و 4 روزه که تو دلم جا گرفتی و دیگه روزهای آخر باهم بودنمون هست و دیگه کم کم باید اماده بشی واسه زندگی تو دنیای هم زیبا هم ....یک ماهی هست که کلا شبا اصلا نمیخوابم یعنی نمیتونم که بخوابم آخه عزیزم تو خیلی بزرگ و سنگین شدی و حسابی به ریه هام فشار میاری... دیگه امشب از شدت نفس تنگی نمیتونستم حتی دراز بکشم..36 هفته و دو روز رفتم سونوگرافی وزنت 3 کیلو و 250 گرم بود...این یعنی باید منتظر یه دختر تپل باشم. خدا کمکم کنه بتونم راحت فارغ بشم بدون هیچ مشکل غیرقابل پیش ب...

    ادامه مطلب
  • این روزهای من

  • نیلوبلاگ

    این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...

    ادامه مطلب
  • روزهایی که اینجا نخواهیم بود

  • نیلوبلاگ

    هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

    ادامه مطلب
  • سکوت سرد

  • نیلوبلاگ

    چقدر اینجا سوت و کور شده.... xa0...

    ادامه مطلب
  • فریاد سکوت

  • نیلوبلاگ

    وای از آن روز تو عاشق شوی و من معشوق... پدری از تو درآرم که خدا می داند......

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    ابجی 2 سزارین کرده بعد از سیزده روز بخیه هاش عفونت کردن حالش اصلا خوب نیست نخ بخیه تو بدنش رفته دکترش میخواد دوباره عملش کنه..طفلی خواهرم داره درد میکشه...اسم دخترش رو گذاشته فاطمه...دلم برای فاطمه عزیزمم خیلی میسوزه اینقدر که الان دارم با اشک تایپ میکنم...خدایا تورو به مظلومیت امام حسین ع به همه بیماران لباس عافیت بپوشان..ابجی منم به زودی زود خوب کن... ابجی 1 سه شنبه اومدن امشب رفتن خیلی دلم گرفته..دوری ازشون برام سخته..کلا دپرس شدم... داداش 1 برای ادامه درمانش امشب رفت تهران سرشب بهم گفت بیا پ...

    ادامه مطلب
  • عکس

  • نیلوبلاگ

    با گوشي اصلا نميتونم عکس برادرزاده عزيز رو بذارم........

    ادامه مطلب
  • خسته ام..

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد گریه کنم... *** کم آوردم......

    ادامه مطلب