من و فرشته هام

خرید بک لینک

از روزی که زایمان کردم من و درسا رو تخت میخوابیم.. محمدحسین و باباش روی تشک.. 

امشب محمدحسین هم خودش رو دعوت کرده رو تخت و اصرار که مامان من میخوام پیش تو بخوابم.. البته طفلی بچم چند شب میگه میخواد پیش من باشه اما بخاطر درد بخیه هام و اینکه میترسم نصف شب غلت بزنه رو دخترم قانعش کردم صبر کنه حالم بهتر بشه. 

الان که دارم طرف راست خودم رو نگاه میکنم اول دخترم کنارمه بعدش هم پسرم..این لحظه رو با هیچی عوض نمیکنم.. خدایا پناه بچه هام باش.. خودت حفظ شون کن برام.. 

یاد اون شبی افتادم که آبجی 1 با دوتا بچه هاش اومده بودن خونمون و منم هنوز بچه نداشتم.. دختر و پسرش دو طرفش خوابیده بودن و من چقدر کیف کردم و چقدر دلم بچه میخواست و چقدر همون صحنه رو که بچه های منم یه روزی کنارم آرامش داشته باشن.. خدایا ممنونم بی نهایت بخاطر همه مهربونی و رحمتت.. 

*** الهی بحق مولا علی علیه السلام ببخش به هر کس که دلش بچه میخواد  و نداره.. 

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: سه شنبه 28 تير 1401 ساعت: 12:36

صفحه بندی