
چقدر خوشحالم چقدر انرژی بخش هست انسان اراده کنه کاری رو انجام بده و به هدفش نزدیک تر بشه.. رژیم و ورزش رو قول میدم تا آخر ادامه بدم.. رژیم من کم خوری نیست درست خوری هست.. ریزه خواری رو حذف کردم.. سعی میکنم با خوردن به اندازه مغزیجات انرژی بگیرم تا روند شیردهیمم مختل نشه.. من باید تا آخر مهرماه پنج کیلو کم کنم... بااااااااااااااید و بهش میرسم.. قووووووول میدم به بهار.. ***هر کاری که فکر میکنی درست هست و باید انجام بشه، همون لحظه انجام بده. *** یادت نره قانون دنیا اینه به اندازه تلاشت نتیجه میگیری...
ادامه مطلب
یازده روز از زایمانم گذشت.. اسم دختر گلم رو به انتخاب پدرش درسا گذاشتیم. مادر شدن خیلی حس شیرینیه خداروهزاران مرتبه شکر.. *** درد بخیه های سمت راست امونم رو بریده.. کاش سزارین نمی شدم وحشتناکه.. خدایا کمکم کن زودتر خوب بشم. دوست دارم بیشتر برای پسرم وقت بذارم بیشتر باهاش بازی کنم. دلم میسوزه وقتی میاد بهم میگه مامان پس من با کی بازی کنم.. من تنهایی چکار کنم؟ باباش هم این روزها مشغول کارهاش هست و اصلا فرصت با هم بودن نداریم. *** دلم مامانم رو میخواد.. خیلی حس تنهایی دارم و فقط با آ...
ادامه مطلب
از روزی که زایمان کردم من و درسا رو تخت میخوابیم.. محمدحسین و باباش روی تشک.. امشب محمدحسین هم خودش رو دعوت کرده رو تخت و اصرار که مامان من میخوام پیش تو بخوابم.. البته طفلی بچم چند شب میگه میخواد پیش من باشه اما بخاطر درد بخیه هام و اینکه میترسم نصف شب غلت بزنه رو دخترم قانعش کردم صبر کنه حالم بهتر بشه. الان که دارم طرف راست خودم رو نگاه میکنم اول دخترم کنارمه بعدش هم پسرم..این لحظه رو با هیچی عوض نمیکنم.. خدایا پناه بچه هام باش.. خودت حفظ شون کن برام.. یاد اون شبی افتادم که آبجی...
ادامه مطلب
دختر قشنگ و تپل من ساعت ده و ده دقیقه صبح صبح روز سه شنبه چهارده تیرماه به دنیا اومد.. وزنش 4400 بود.. و سزارین شدم. قبلا نوشته بودم که منتظر یک دختر تپلی باید باشم.. خدایا شکرت که دخترم رو سالم به بغلم رسوندی.. الهی همه ی اونایی که منتظر فرزندن خدا چشم و دلشون رو روشن کنه.. *** ولی چقدر عمل سزارین وحشتناک درد داره.. روز اول که مردم و زنده شدم از درد.. امروز حالم بهتره.. بخوانید...
ادامه مطلب
هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...
ادامه مطلب
دارم واسه آزمونxa0 استخدامی خودمو آماده میکنم..xa0این شاید آخرین گزینه من باشه.. باید همه تلاشموxa0 کنم...
ادامه مطلب
این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...
ادامه مطلب
هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
ادامه مطلب
این روزها به بابام فکر میکنم.... و راستش داره این فکر کردنه کمتر میشه بخصوص که زن دومش نهایت پست فطرتی خودش رو به نمایش گذاشته و من همش تو دلم میگم با خودت و زندگیت چه کردی پدر...رفتی زنی رو گرفتی که ...
ادامه مطلب
داشتن دوست خوب چه نعمت بزرگیه...حرفاش چقدر منو به خودم آورد......
ادامه مطلب
خدایا دلم رو آروم کن...خدایا بهم صبر بده... خدایاااااااااااااااااا از پدرممممممم راضی باش.. آخ بابا جانم دلم داره دق میکنه از دوریت...بابا جانم کاش زودتر از این من مرده بودم..... بابا جونم بابای خوبم...بابای عزیزم چطوری باور کنم دیگه نمیبینمت... بابا جان دلم ارومه به اینکه الان بیشتر از هر زمان دیگه ای کنارمی...دیگه روحت تا همیشه با منه...مراقبم باش بابای خوبم......
ادامه مطلب
وقتی بابام از مامانم جدا شد...یه روزی اومد خونمون...من تنها بودم خونه در و باز کردم با دیدن پدرم خیلی ذوق کردم...کلی بهش اصرار کردم تا اومد داخل..فکر میکنم از مامانم میترسید که نمی خواست بیاد تو خونه...
ادامه مطلب
xa0هر چیزی میتونه یه زن رو خوشحالش بکنه...اما "توجه" خوشبختش میکنه...*** بیچاره دلی که ماند بی تو!!!*** فردا جناب همسر میرن شهرشون برای گذراندن دوره ها و کارورزی به مدت یک ماه...نبودنت برام بدترین عذابه.......
ادامه مطلب
واسه مامان آب بردم...بهم گفت دستت درد نکنه..داماد کنی پسرتو ان شاءالله.... دلم قنج رفت حسابی....وااااااااااااای اصلا به این قضیه فکر نکردم اما یه لحظه تصور کردم واقعا یعنی میشه منم یه روزی به فکر دامادی پسرم باشم و خوشبخت ببینمش...مامان فدات بشه فنچ من که اینقدر جیگر الان خوابیدی..xa0دنیامی...هستیمی...جونمی...نفسمی تو محمدحسین... xa0...
ادامه مطلب
دلم میخواد روزهایی که جناب همسر خونه هستن خاطراتش رو ثبت کنم..چون واقعا به لطف و مهربونی خدا بهترین روز برام میشه.. امروز هم طبق روزهای معمول گذشته هوا خیلی...
ادامه مطلب
من به زیبایی رویاهایم معتقدم...آینده از آن من است... *** چند روزه همش با خودم میگم کاش روز تولد به این زودی ه...
ادامه مطلب
محمدحسین در یک سال و بیست روزگی قدم برداشت...امیدوارم همیشه هر قدمی که تا نفس داره بر میداره در راه رضای خدا باشه...پسر گلم در یک سال و بیست و سه روز گی از ما نماز خوندن رو تقلید میکنه و مهر رو بر میداره سجده میکنه و صدا در میاره اااااااا...یعنی الله اکبر..مامان فداش بشه..Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
من ضعیف بودن رو به عین تجربه کردم.غروب دهم فروردین که زایمان کرده بودم بعد از یک ساعت پرستار اجبارم کرد از تخت پایین بیام و راه برم تا از سلامتیم مطمئن بشه..همون لحظات سخت که از شدت درد نمیتونستم قدم از قدم بردارم و التماسش میکردم مجبورم نکنه و بذاره دراز بکشم. الان که یهویی یاد اون روز افتادم..دارم فکر میکنم چقدر ما آدم ها ضعیفیم پس چرا خیلی هامون اینقدر به سلامتی مون مینازیم و حس قدرت بهمو...
ادامه مطلب
به هر چیزی که دقت میکنم...همه چیییییییز...حتی کوچکترین موارد که شایدخیلی سطحی ازش بگذریم...اما فهمیدم هذا من ربی هست........ خدایا واقعااااااا ازت میخوام منو ببخشی بخاطر اینکه خیلی وقت ها نمیبینمت...بی پروا میشم...خدایا نمیخوام اسمش رو بذارم گستاخی...که خودت شاهدی به قلبم که هیچوقت نیت نداشتم به درگاهت اینطور عمل کنم...اما منو ببخش...به بزرگیت قسم کمکم کن همیشه روبه راهت حرکت کنم... *** خدایا ازت ...
ادامه مطلب
فردا با همسری قراره سفر یه روزه بریم... محمدحسین پسر گلم امیدوارم مامانی رو اذیت نکنی و کنج دلم آروم باشی..قربون تو برم مامان جون..گاهی اینقدر شیطونی میکنی و تکون میخوری تو دلم که دلم نمیخواد اصلا جایی برم آخه میترسم زود دنیا بیای... *** همسر عزیزممم..مهربان همدممم چقدر خوب که تو هستی و هوامو داری..دنیا دنیا عاشقتم... ...
ادامه مطلب