
هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...
ادامه مطلب
امروز داشتم تو نت اسم دکترم رو سرچ میزدم تا خیالم بابت زایمانم راحت باشه..یهو رسیدم به اسم دکتر رستگار رحمانی... واقعا آدم ها با قدرت توکل و اراده و عزم جدی رستگار میشن.. درود به تمام انسان های پاک که برای نجات بشریت تلاش میکنن.. خیلی انگیزه گرفتم.. خیلی حالم بهتر شد.. خیلی خوبه که میتونم تلاش کنم و خدا بهم قدرت داده.. باید تلاش کنم.*** دختر مامان هنوز دنیا نیومده و فردا 38 هفته بارداریم تموم میشه... چند بار به جناب همسر گفتم که خودت باید پیشم بمونی تو بیمارستان.. آمار اتاق های وی آی پی رو ...
ادامه مطلب
چقدر فرآیند بارداری دردناکه و مهم ترین بخشش زایمان.. خدایاااااااااااااااااا تورو به عظمتت قسم کمکم کن زودتر این روزهای آخر هم بگذره و سنگینی بار رو دلم رو به سلامت پایین بذارم.. من تمام این دردها رو به خاطر تو تحمل میکنم و برای رضای تو گام بر میدارم.. ان شاءالله دخترم بنده ی خوب درگاهت بشه و از مسیر هدایت خارج نشه.. *** دخترم با توجه به تجربه ی زایمان قبلیم حس میکنم هفته دیگه بغلم باشی.. تو هم دیگه جات تنگ شده و لحظه شماری میکنی واسه دنیا اومدن.. اما خانم دکتر گفتن ده روزی دیگه تحمل کن...
ادامه مطلب
این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...
ادامه مطلب
هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
ادامه مطلب
خدا کنه عشق منم دوطرفه باشه... خدا کنه آنچنان که بی قرارشم بی قرارم باشه......
ادامه مطلب
زیبایی هایی که در مسیر پیاده روی نظاره گر هستم...نفس عمیق می کشم و جانانه خداروشکر میکنم بخاطر اینهمه زیبایی... کوه های مه گرفته دیروز عصر.. ...
ادامه مطلب
فرصت نشد خاطرات اومدن جاری رو ثبت کنم..روز سه شنبه قرار بود ناهار بیان اما زنگ زدن که ما تفریحانه داریم میاییم و احتمالا چند شهر توقف کنیم و تا شب میرسیم..که خب خداروشکر کردم چون دست تنها و با وجود محمدحسین که همش گریه میکنه موقع آشپزی کردنم وقتم بیشتر میشه تا شب.. رفتم یکم خرید ک&...
ادامه مطلب
داشتم پست میذاشتم که نزدیک بود محمدحسین از تو گهواره اش خودش رو بندازه پایین...خواب بود..نفهمیدم کی بیدار شد...مادر نمونه به من میگن که با یه شیرجه چند متری خودمو بهش رسوندم +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعتxa016:16xa0 توسطxa0آبی تر از آسمانxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
فردا با همسری قراره سفر یه روزه بریم... محمدحسین پسر گلم امیدوارم مامانی رو اذیت نکنی و کنج دلم آروم باشی..قربون تو برم مامان جون..گاهی اینقدر شیطونی میکنی و تکون میخوری تو دلم که دلم نمیخواد اصلا جایی برم آخه میترسم زود دنیا بیای... *** همسر عزیزممم..مهربان همدممم چقدر خوب که تو هستی و هوامو داری..دنیا دنیا عاشقتم... ...
ادامه مطلب
ابجی 2 سزارین کرده بعد از سیزده روز بخیه هاش عفونت کردن حالش اصلا خوب نیست نخ بخیه تو بدنش رفته دکترش میخواد دوباره عملش کنه..طفلی خواهرم داره درد میکشه...اسم دخترش رو گذاشته فاطمه...دلم برای فاطمه عزیزمم خیلی میسوزه اینقدر که الان دارم با اشک تایپ میکنم...خدایا تورو به مظلومیت امام حسین ع به همه بیماران لباس عافیت بپوشان..ابجی منم به زودی زود خوب کن... ابجی 1 سه شنبه اومدن امشب رفتن خیلی دلم گرفته..دوری ازشون برام سخته..کلا دپرس شدم... داداش 1 برای ادامه درمانش امشب رفت تهران سرشب بهم گفت بیا پ...
ادامه مطلب