
درسا از چهل روزگی لبخند زد.. الان هم در دو ماه و نیم ماهگی کلی صدا از خودش در میاره و خیلی دوست داره باهاش حرف بزنیم.. وقتی باهاش صحبت میکنیم غش میکنه از خنده اما بی صدا.. نمیدونم چرا خنده هاش بی صداست.. نفس مامان خیلی آروم شده خداروشکر.. فقط تو دو ماهگی شبا خیلی گریه میکرد.. تو ماشین خیلی گریه میکرد.. کلا همش گریه میکرد.. یا خواب بود یا گریه.. ولی خداروشکر دیگه تموم شد و آروم تر شده.. شبا چندساعت پشت هم آروم میخوابه.. منم می تونم استراحت کنم. بخوانید...
ادامه مطلب
هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...
ادامه مطلب
امروز داشتم تو نت اسم دکترم رو سرچ میزدم تا خیالم بابت زایمانم راحت باشه..یهو رسیدم به اسم دکتر رستگار رحمانی... واقعا آدم ها با قدرت توکل و اراده و عزم جدی رستگار میشن.. درود به تمام انسان های پاک که برای نجات بشریت تلاش میکنن.. خیلی انگیزه گرفتم.. خیلی حالم بهتر شد.. خیلی خوبه که میتونم تلاش کنم و خدا بهم قدرت داده.. باید تلاش کنم.*** دختر مامان هنوز دنیا نیومده و فردا 38 هفته بارداریم تموم میشه... چند بار به جناب همسر گفتم که خودت باید پیشم بمونی تو بیمارستان.. آمار اتاق های وی آی پی رو ...
ادامه مطلب
چقدر فرآیند بارداری دردناکه و مهم ترین بخشش زایمان.. خدایاااااااااااااااااا تورو به عظمتت قسم کمکم کن زودتر این روزهای آخر هم بگذره و سنگینی بار رو دلم رو به سلامت پایین بذارم.. من تمام این دردها رو به خاطر تو تحمل میکنم و برای رضای تو گام بر میدارم.. ان شاءالله دخترم بنده ی خوب درگاهت بشه و از مسیر هدایت خارج نشه.. *** دخترم با توجه به تجربه ی زایمان قبلیم حس میکنم هفته دیگه بغلم باشی.. تو هم دیگه جات تنگ شده و لحظه شماری میکنی واسه دنیا اومدن.. اما خانم دکتر گفتن ده روزی دیگه تحمل کن...
ادامه مطلب
این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...
ادامه مطلب
هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
ادامه مطلب
دلتنگم برای همه روزهای خوب پیش رو..برای سه شنبه سه هفته بعد که همسر جانم رو میبینم...xa0جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست***** جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست...
ادامه مطلب
xa0هر چیزی میتونه یه زن رو خوشحالش بکنه...اما "توجه" خوشبختش میکنه...*** بیچاره دلی که ماند بی تو!!!*** فردا جناب همسر میرن شهرشون برای گذراندن دوره ها و کارورزی به مدت یک ماه...نبودنت برام بدترین عذابه.......
ادامه مطلب
داشتم پست میذاشتم که نزدیک بود محمدحسین از تو گهواره اش خودش رو بندازه پایین...خواب بود..نفهمیدم کی بیدار شد...مادر نمونه به من میگن که با یه شیرجه چند متری خودمو بهش رسوندم +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعتxa016:16xa0 توسطxa0آبی تر از آسمانxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
ابجی 2 سزارین کرده بعد از سیزده روز بخیه هاش عفونت کردن حالش اصلا خوب نیست نخ بخیه تو بدنش رفته دکترش میخواد دوباره عملش کنه..طفلی خواهرم داره درد میکشه...اسم دخترش رو گذاشته فاطمه...دلم برای فاطمه عزیزمم خیلی میسوزه اینقدر که الان دارم با اشک تایپ میکنم...خدایا تورو به مظلومیت امام حسین ع به همه بیماران لباس عافیت بپوشان..ابجی منم به زودی زود خوب کن... ابجی 1 سه شنبه اومدن امشب رفتن خیلی دلم گرفته..دوری ازشون برام سخته..کلا دپرس شدم... داداش 1 برای ادامه درمانش امشب رفت تهران سرشب بهم گفت بیا پ...
ادامه مطلب