
از روزی که زایمان کردم من و درسا رو تخت میخوابیم.. محمدحسین و باباش روی تشک.. امشب محمدحسین هم خودش رو دعوت کرده رو تخت و اصرار که مامان من میخوام پیش تو بخوابم.. البته طفلی بچم چند شب میگه میخواد پیش من باشه اما بخاطر درد بخیه هام و اینکه میترسم نصف شب غلت بزنه رو دخترم قانعش کردم صبر کنه حالم بهتر بشه. الان که دارم طرف راست خودم رو نگاه میکنم اول دخترم کنارمه بعدش هم پسرم..این لحظه رو با هیچی عوض نمیکنم.. خدایا پناه بچه هام باش.. خودت حفظ شون کن برام.. یاد اون شبی افتادم که آبجی...
ادامه مطلب
هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...
ادامه مطلب
امروز داشتم تو نت اسم دکترم رو سرچ میزدم تا خیالم بابت زایمانم راحت باشه..یهو رسیدم به اسم دکتر رستگار رحمانی... واقعا آدم ها با قدرت توکل و اراده و عزم جدی رستگار میشن.. درود به تمام انسان های پاک که برای نجات بشریت تلاش میکنن.. خیلی انگیزه گرفتم.. خیلی حالم بهتر شد.. خیلی خوبه که میتونم تلاش کنم و خدا بهم قدرت داده.. باید تلاش کنم.*** دختر مامان هنوز دنیا نیومده و فردا 38 هفته بارداریم تموم میشه... چند بار به جناب همسر گفتم که خودت باید پیشم بمونی تو بیمارستان.. آمار اتاق های وی آی پی رو ...
ادامه مطلب
چقدر فرآیند بارداری دردناکه و مهم ترین بخشش زایمان.. خدایاااااااااااااااااا تورو به عظمتت قسم کمکم کن زودتر این روزهای آخر هم بگذره و سنگینی بار رو دلم رو به سلامت پایین بذارم.. من تمام این دردها رو به خاطر تو تحمل میکنم و برای رضای تو گام بر میدارم.. ان شاءالله دخترم بنده ی خوب درگاهت بشه و از مسیر هدایت خارج نشه.. *** دخترم با توجه به تجربه ی زایمان قبلیم حس میکنم هفته دیگه بغلم باشی.. تو هم دیگه جات تنگ شده و لحظه شماری میکنی واسه دنیا اومدن.. اما خانم دکتر گفتن ده روزی دیگه تحمل کن...
ادامه مطلب
دارم واسه آزمونxa0 استخدامی خودمو آماده میکنم..xa0این شاید آخرین گزینه من باشه.. باید همه تلاشموxa0 کنم...
ادامه مطلب
این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...
ادامه مطلب
هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
ادامه مطلب
یکی از فانتزی هام که جناب همسر قول دادن بعد از کارمند شدنش برام محقق کنه اینه که گواهینامه موتور بگیرن و موتور بخریم و وقتی رفتیم شهرشون واسه زندگی... عصرها با موتور که خیلییییییییی دوست دارم موتور سو...
ادامه مطلب
مامانم میگه دوست دارم واسه پدرت تو خونم مراسم ختم بگیرم....و من یه لحظه فکر میکنم به تمام ظلم هایی که در حق مادرم شد و گذشت و مهربانی که قلب دریاییش داره...مطمئنم اگه پدرم دوباره زنده بود عاشق مادرم میشد...*** وقتی رسیدم خونه و اولین بار بعد xa0از خبر فوت پدرم مامانم رو دیدم خیلی گریه کرد...تمام این سال ها مادرم از عشقش دور بود و.........بگذریم....چقدر جانکاه و سخته عشق بی عشق...xa0...
ادامه مطلب
خدایا دلم رو آروم کن...خدایا بهم صبر بده... خدایاااااااااااااااااا از پدرممممممم راضی باش.. آخ بابا جانم دلم داره دق میکنه از دوریت...بابا جانم کاش زودتر از این من مرده بودم..... بابا جونم بابای خوبم...بابای عزیزم چطوری باور کنم دیگه نمیبینمت... بابا جان دلم ارومه به اینکه الان بیشتر از هر زمان دیگه ای کنارمی...دیگه روحت تا همیشه با منه...مراقبم باش بابای خوبم......
ادامه مطلب
داشتم پست میذاشتم که نزدیک بود محمدحسین از تو گهواره اش خودش رو بندازه پایین...خواب بود..نفهمیدم کی بیدار شد...مادر نمونه به من میگن که با یه شیرجه چند متری خودمو بهش رسوندم +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعتxa016:16xa0 توسطxa0آبی تر از آسمانxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
دلم برای امام زمانم تنگ شده... حسی خیلی غریب دارم....عجیب دلتنگمممم... چقدر من دور شدم.... آه... +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa00:24xa0 توسطxa0آبی تر از آسمانxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
صبر امید تلاش *** من حتما موفق میشم......
ادامه مطلب
خیلی خسته امممممممممم دلم میخواد یکی محمدحسین رو یک روزفقط نگه داره من چندساعت پشت سر هم بتونم بخوابم..این روزا همش خوابام زیر یک ساعت و نیم ساعت شدن..*** از همسرم خیلی بیشتر انتظار کمک داشتم ولی دریغ... امشب بهش گفتم ناراحتم هیچی نگفت.......دلم میخواست حداقل یکم دلم رو آروم میکرد...سکوتش رو دوست ندارم.... *** دلم واسه وبلاگ خ تنگ شده... *** قدر مادرها رو هرچی بدونیم بازم کمه... ...
ادامه مطلب
خداروشکر چشممان به جمال برفxa0 بعد از چندين سال روشن شد... هوا به شدت دو نفره شده پاییز است، لباس هایی با جیب های بزرگ بپوش ...... به اندازه جا شدن دو دست در آن... کسی چه می داند شاید این پاییز عاشق شدی....... حس خوبيه وقتي باهم زير برف راه ميريم و وقتي ميخوايم از روي جوي آب رد بشيم اول تو ميري اونطرف و دستامو ميگيري، هوامو داري که يه وقتي سر نخورم...اعتراف ميکنم خيلي بهم چسبيد اين همه حس خوشبختي....حس خوبيه که تو بعد از خدا مراقبمي... xa0...
ادامه مطلب
ابجی 2 سزارین کرده بعد از سیزده روز بخیه هاش عفونت کردن حالش اصلا خوب نیست نخ بخیه تو بدنش رفته دکترش میخواد دوباره عملش کنه..طفلی خواهرم داره درد میکشه...اسم دخترش رو گذاشته فاطمه...دلم برای فاطمه عزیزمم خیلی میسوزه اینقدر که الان دارم با اشک تایپ میکنم...خدایا تورو به مظلومیت امام حسین ع به همه بیماران لباس عافیت بپوشان..ابجی منم به زودی زود خوب کن... ابجی 1 سه شنبه اومدن امشب رفتن خیلی دلم گرفته..دوری ازشون برام سخته..کلا دپرس شدم... داداش 1 برای ادامه درمانش امشب رفت تهران سرشب بهم گفت بیا پ...
ادامه مطلب
ازxa0 بابام خیلیxa0 ناراحتم **** دلم میخواد خدا بهم فهم و بصیرت بده که اگه بدی و اشتباهی کردم جبرانش کنم.. *** دلم میخواد هیچوقت حق الناسی به گردنم نباشه..چه مادی...چه معنوی... *** دلم میخواد همیشه دعای غریق برای حال xa0دل من هم صدق کنه *** دلم میخواد اجازه داشته باشم صبح ها xa0که بیدار میشم دعای عهد گوشیم رو پلی کنم بعد برم سراغ صبحونه و آماده شدن برای کار... *** دلم میخواد خدا بهم آرامش ذهنی و قلبی بده که هیچوقت پریشان حال نشم و وقتی بهش توکل میکنم واقعی باشه همراه با اعتماد مطلق به خدا.......
ادامه مطلب
نشسته نماز خوندن راستش اصلا بهم حس خوبی نمیده...کاش زود خوب بشم... *** حس اعتمادم رو نسبت به خیلی از آدم ها و مسئولین از دست دادم... *** غصه میخورم واسه بی فرهنگی و کم شعوری بعضی آدم ها...همیشه سعی کردم منظم و قانون مند باشم...دیروز تو خیابون به یه راننده ناشی و حسابی قانون گریز خوردم واقعا ناراحتم کرد..روح و روانم رو بهم ریخت...حیف که خانوم بودم و دلم نمی خواست با یه مرد بیشعور هم کلام بشم...ولی امیدوارم زود زود یه جریمه مبسوط بشه......
ادامه مطلب
دلم میخواد گریه کنم... *** کم آوردم......
ادامه مطلب