زندگی به رنگ آبی

متن مرتبط با «آیه 23 سوره ی اسرا» در سایت زندگی به رنگ آبی نوشته شده است

پایان ارشد

  • نیلوبلاگ

    پایان ارشد پایان نامه ارشدم رو دفاع کردم و بیست شدم و خداروشکر...هزاران بار شکررررر + نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 14:30 توسط منم بهارت می شناسی ام؟  |  ...

    ادامه مطلب
  • زینت دنیا

  • نیلوبلاگ

    انقدر این دنیا رو برای خودمون لعاب ندیم که وقتی چیزی بدست نمیاریم ناراحت شیم....

    ادامه مطلب
  • یازده روز

  • نیلوبلاگ

    یازده روز از زایمانم گذشت.. اسم دختر گلم رو به انتخاب پدرش درسا گذاشتیم. مادر شدن خیلی حس شیرینیه خداروهزاران مرتبه شکر.. *** درد بخیه های سمت راست امونم رو بریده.. کاش سزارین نمی شدم وحشتناکه.. خدایا کمکم کن زودتر خوب بشم. دوست دارم بیشتر برای پسرم وقت بذارم بیشتر باهاش بازی کنم. دلم میسوزه وقتی میاد بهم میگه مامان پس من با کی بازی کنم.. من تنهایی چکار کنم؟ باباش هم این روزها مشغول کارهاش هست و اصلا فرصت با هم بودن نداریم. *** دلم مامانم رو میخواد.. خیلی حس تنهایی دارم و فقط با آ...

    ادامه مطلب
  • خوش اومدی به دنیای من..

  • نیلوبلاگ

    دختر قشنگ و تپل من ساعت ده و ده دقیقه صبح صبح روز سه شنبه چهارده تیرماه به دنیا اومد.. وزنش 4400 بود.. و سزارین شدم. قبلا نوشته بودم که منتظر یک دختر تپلی باید باشم.. خدایا شکرت که دخترم رو سالم به بغلم رسوندی.. الهی همه ی اونایی که منتظر فرزندن خدا چشم و دلشون رو روشن کنه.. *** ولی چقدر عمل سزارین وحشتناک درد داره.. روز اول که مردم و زنده شدم از درد.. امروز حالم بهتره..  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ای روزهای خوب که در راهید..

  • نیلوبلاگ

    هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کار...

    ادامه مطلب
  • سین.. میم..

  • نیلوبلاگ

    دلم یه رفیق مثل سین میم میخواد.. کاش بود.. چقدر راه درست رو بهم نشون میداد.. کتاب ها و کانال های خوب و مفید رو بهم معرفی کرد.. موقع امتحان چقدر کمکم کرد..خیلی وقته هیچ رفیقی ندارم.. تنهایی برام سخته.. اما انگار بی تفاوت و خنثی شدم و این چقدر بده.. همه امید و انگیزم پسرم هست.. چقدر حالم کنارش خوبه.. چقدر دوسش دارم.. چقدر فهمیده و درکش بالاست.. کاش زمان همه چیز رو بهتر کنه.. امیدوارم بعد از تولد دخترم و بهبود حالم، تلاشم بیشتر بشه واسه بهتر زندگی کردن.. کلی کار دارم که باید انجام بدم..&n...

    ادامه مطلب
  • شاید روز اخر باشه..

  • نیلوبلاگ

    سلام.. دردهام از سر شب شروع شده.. رفتم بیمارستان هنوز زوده واسه بستری کردن.. گفتن دکتر بیهوشی نداریم اگه یهو وسط زایمان خدای نکرده اتفاقی بیفته ریسک نمی کنیم.. دارم میرم یه شهر دیگه زایمان کنم که نود کیلومتر دورتره.. خدا بهم کمک کنه به سلامت بتونم برسم و زایمان کنم.. کاش میرفتم شمال واسه زایمانم.. اما توکل به خدا.. خودم و دخترم رو به خدا سپردم.. آقا امام زمان عج میشه برام دعا کنه.. میدونم نالایقم.. هرکی خوند  التماس دعای مخصوص دارم..  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • میu200cگذره این دلخوری ها میگذره

  • نیلوبلاگ

    امروز داشتم تو نت اسم دکترم رو سرچ میزدم تا خیالم بابت زایمانم راحت باشه..یهو رسیدم به اسم دکتر رستگار رحمانی... واقعا آدم ها با قدرت توکل و اراده و عزم جدی رستگار میشن.. درود به تمام انسان های پاک که برای نجات بشریت تلاش میکنن.. خیلی انگیزه گرفتم.. خیلی حالم بهتر شد.. خیلی خوبه که میتونم تلاش کنم و خدا بهم قدرت داده.. باید تلاش کنم.*** دختر مامان هنوز دنیا نیومده و فردا 38 هفته بارداریم تموم میشه... چند بار به جناب همسر گفتم که خودت باید پیشم بمونی تو بیمارستان.. آمار اتاق های وی آی پی رو ...

    ادامه مطلب
  • روزهای آخر

  • نیلوبلاگ

    چقدر فرآیند بارداری دردناکه و مهم ترین بخشش زایمان.. خدایاااااااااااااااااا تورو به عظمتت قسم کمکم کن زودتر این روزهای آخر هم بگذره و سنگینی بار رو دلم رو به سلامت پایین بذارم.. من تمام این دردها رو به خاطر تو تحمل میکنم و برای رضای تو گام بر میدارم.. ان شاءالله دخترم بنده ی خوب درگاهت بشه و از مسیر هدایت خارج نشه.. *** دخترم با توجه به تجربه ی زایمان قبلیم حس میکنم هفته دیگه بغلم باشی.. تو هم دیگه جات تنگ شده و لحظه شماری میکنی واسه دنیا اومدن.. اما خانم دکتر گفتن ده روزی دیگه تحمل کن...

    ادامه مطلب
  • هفته های آخر

  • نیلوبلاگ

    سلام دختر گل و شیطونم..امروز 36 هفته و 4 روزه که تو دلم جا گرفتی و دیگه روزهای آخر باهم بودنمون هست و دیگه کم کم باید اماده بشی واسه زندگی تو دنیای هم زیبا هم ....یک ماهی هست که کلا شبا اصلا نمیخوابم یعنی نمیتونم که بخوابم آخه عزیزم تو خیلی بزرگ و سنگین شدی و حسابی به ریه هام فشار میاری... دیگه امشب از شدت نفس تنگی نمیتونستم حتی دراز بکشم..36 هفته و دو روز رفتم سونوگرافی وزنت 3 کیلو و 250 گرم بود...این یعنی باید منتظر یه دختر تپل باشم. خدا کمکم کنه بتونم راحت فارغ بشم بدون هیچ مشکل غیرقابل پیش ب...

    ادامه مطلب
  • ماه هشتم بارداری

  • نیلوبلاگ

    سلام.. چقدر زمان داره به سرعت برق و باد میگذره.. انگار همین دیروز بود اومدم نوشتم جواب بارداریم مثبت شده و الان در ماه هشتم بارداری هستم.. اما خب اینقدر سخت شده و سنگین شدم که دلم میخواد همین فردا چهل هفته ام تموم بشه و زایمان کنم. دو روز پیش رفتم سونو دادم طبق سونو ان تی باید سی و یک هفته و یک روز می بودم.. اما سونو سی و دو هفته و چهار روز نشون داد و وزن جنین 2200 گرم بود. خدایا دخترم رو سالم به بغلم برسون.. خیلی دوست دارم زودتر بدونم چه شکلیه و قراره اسمش چی باشه.. هنوز به توافق...

    ادامه مطلب
  • مادر یک فرشته

  • نیلوبلاگ

    سلام.. سن بارداری بیست هفته و سه روز.. جنسیت جنین دکترم گفت 100 درصد دختره.. و من به آرزوم که داشتن یک دختر بود رسیدم.. الهی هزاران مرتبه شکرت.. هنوز اسم واسه دخترم انتخاب نکردم.. اما فاطمه و غزل و نیکی و دلارام رو دوست دارم.. و احتمال زیاد فاطمه بذارم..دقیقا تولد حضرت زهرا رفتم سونوگرافی و گفت بچتون دختره.. شک نکنید..  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قلب جنین

  • نیلوبلاگ

    امروز رفتم سونوگرافی خدا رو هزار مرتبه شکر قلب جنین کوچولوم تشکیل شده بود و 161بار در دقیقه میتپید.. سن بارداری 7 هفته و 5 روز خدایا تا ابد شکرت.. فرزندانم رو در پناه خودت حفظ کن... *** وااااااااااااای من کی اینقدر بزرگ شدم که شدم مامان دو تا بچه ...

    ادامه مطلب
  • استخدامی

  • نیلوبلاگ

    دارم واسه آزمونxa0 استخدامی خودمو آماده میکنم..xa0این شاید آخرین گزینه من باشه.. باید همه تلاشموxa0 کنم...

    ادامه مطلب
  • این روزهای من

  • نیلوبلاگ

    این روزها دو شیفت میرم سرکار...شب اصلا متوجه نمیشم کی خوابم میبره بس خسته ام.ناهار و شام که اصلا چیزی نمیخورم در حد دو سه لقمه نون پنیر و گوجه..هشت روز از روزهایی که جناب همسر نبود رو روزه قضاهامو گرف...

    ادامه مطلب
  • روزهایی که اینجا نخواهیم بود

  • نیلوبلاگ

    هر کسی میاد میبینه که همسرم نیست و من به جاشون کارهاشون رو انجام میدن امکان نداره نگن که همسرتون خیلی مرد شریفی هستن..همه ازت تعریف میکنن عشق جانم... تو چه کردی با دل مردم این شهر... همه افسوس میخورن که میخوایم از اینجا بریم..خداروشکر که خلق خدا ازت راضین همسر جانم... ان شاءالله خدا هم همیشه ازت راضی باشه..xa0تو همسر مهربون و خدایی خودمی... دنیامی... نفسی برام... زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

    ادامه مطلب
  • فریاد سکوت ما

  • نیلوبلاگ

    حالا که نیستی و بیشتر صحبتهامون به صورت چت و نوشتاری هست حس میکنم بهتر میشناسمت.. بهتر بعضی حرفاتو درک میکنم.. سکوتی که بین صحبت هامون رد و بدل میشه رو خوب درک میکنم...چه نسخه خوبیه برای من و تو این دوری چند هفته ای... خیلی حرفارو زدیم که تو این چند سال بهم نگفتیم یا یادمون رفت.. یا شایدم خیلی برای هم عادی شده بودیم..*** حقیقتش یکم دلم گرفته... کاش بعضی رفتارها یادم بره و بتونم وقتی بهت میگم عاشقتم از جان و دلم باشه.......

    ادامه مطلب
  • اویی که هست و باید باشد.

  • نیلوبلاگ

    داشتن دوست خوب چه نعمت بزرگیه...حرفاش چقدر منو به خودم آورد......

    ادامه مطلب
  • عصر امروز با طعم دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    یکی از فانتزی هام که جناب همسر قول دادن بعد از کارمند شدنش برام محقق کنه اینه که گواهینامه موتور بگیرن و موتور بخریم و وقتی رفتیم شهرشون واسه زندگی... عصرها با موتور که خیلییییییییی دوست دارم موتور سو...

    ادامه مطلب
  • عمیق بنگر

  • نیلوبلاگ

    اینکه من کل نگر هستم زیاد خوب نیست.. اینکه به جزئیات کمتر توجه میکنم خیلی وقت ها باعث شده دچار سردرگمی و تردید بشم... قدرت تشخیصم رو از دست میدم...xa0...

    ادامه مطلب