عزیزدل مامان ده مرداد که چهارماهت پر شد مراقبت بهداشت داشتی..واکسنت رو زدن ، قد و وزن ات رو گرفتن..وزن ات همش شش کیلو بود جوجه من
..خداروشکر همه چیز نرمال و طبیعی بود... این روزها هر چی تو دستم باشه دستت رو دراز میکنی که بگیری..به شکم برمیگردی میخزی به جلو..اما هنوز دستات توانایی ندارن که چهاردست و پا راه بری گل مامان...
وقتی از کنارت بلند میشم با نگاهت منو دنبال میکنی و اگه تو اتاق نباشم گریه میکنی...باهات که حرف میزنم حسابی برام میخندی وحسابی ذوقی میکنی و دست و پاهات رو به شدت تکون میدی...
گاهی که پسرم خوابیدی و میرم سراغ کارهام وقتی میام سراغت رو بگیرم میبینم تو خواب برگشتی و به شکم خوابیدی...خلاصه وروجکی شدی اساسی...هر چی بغلت میکنم و میبوسمت ازت سیر نمیشم...تو نفس منی مادر...
خداروشکر هزاران مرتبه شکر بخاطر داشتنت..
محمدحسین تو خیلی زود داری بزرگ میشی مامان جون...یعنی آیا من عمر میکنم که بزرگ شدنت رو ببینم؟؟؟
خدا تا همیشه پشت و پناهت باشه عزیزدلممم
ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157