
دارم واسه آزمونxa0 استخدامی خودمو آماده میکنم..xa0این شاید آخرین گزینه من باشه.. باید همه تلاشموxa0 کنم...
ادامه مطلب
مامانم میگه دوست دارم واسه پدرت تو خونم مراسم ختم بگیرم....و من یه لحظه فکر میکنم به تمام ظلم هایی که در حق مادرم شد و گذشت و مهربانی که قلب دریاییش داره...مطمئنم اگه پدرم دوباره زنده بود عاشق مادرم میشد...*** وقتی رسیدم خونه و اولین بار بعد xa0از خبر فوت پدرم مامانم رو دیدم خیلی گریه کرد...تمام این سال ها مادرم از عشقش دور بود و.........بگذریم....چقدر جانکاه و سخته عشق بی عشق...xa0...
ادامه مطلب
یه روزی اگه پولدار بشم دوست دارم اول واسه خودم یه ساعت بخرم...بعد کلی کتاب هایی که دلم میخواد بخونمشون...*** میگما حواست هست که خدا آرزوهاتو یکی یکی داره برآورده میکنه.......
ادامه مطلب
دلم برات تنگ شده بابا جانم.... چقدر یتیمی سخته...نمیتونم باور کنم دیگه پدر ندارم... ازم دور بودی بابا جان اما عاشقت بودم.. خدایا بحق حضرت زهرا س قسمت میدم پدرم در آرامش باشه..خدایا در پناه رحمت و لطف خودت قرارش بده......
ادامه مطلب
آخرین باری که با بابا صحبت کردم شب یلدا بود...بعدش هر جمعه به خودم می گفتم چرا بابا دیگه زنگ نمیزنه...چرااااااااااااااا بابا دیگه زنگ نمیزنه....چراااااااااااااااااااااا...........آه لعنت به من که اینه...
ادامه مطلب
زیبایی هایی که در مسیر پیاده روی نظاره گر هستم...نفس عمیق می کشم و جانانه خداروشکر میکنم بخاطر اینهمه زیبایی... کوه های مه گرفته دیروز عصر.. ...
ادامه مطلب
من ضعیف بودن رو به عین تجربه کردم.غروب دهم فروردین که زایمان کرده بودم بعد از یک ساعت پرستار اجبارم کرد از تخت پایین بیام و راه برم تا از سلامتیم مطمئن بشه..همون لحظات سخت که از شدت درد نمیتونستم قدم از قدم بردارم و التماسش میکردم مجبورم نکنه و بذاره دراز بکشم. الان که یهویی یاد اون روز افتادم..دارم فکر میکنم چقدر ما آدم ها ضعیفیم پس چرا خیلی هامون اینقدر به سلامتی مون مینازیم و حس قدرت بهمو...
ادامه مطلب
محمد حسین عزیزممممم ممنونم که بهم طعم مادر شدن رو چشاندی... پسر عزیزم چند روز دیگه پا به دنیا میذاری و میشی نور چشم و میوه دل مادر..الهی قربونت برم که وقتی تو دلم تکون میخوری و شیطونی میکنی با اینکه واقعا برام سخت میگذره اما منو سلامت خودت مطمئن میکنی ..خدارو به خاطرت هزاران مرتبه شکر...بابایی خیلی ...
ادامه مطلب
کنار تو درگیر آرامشممم... همین از تمام جهان کافیه.... این روزها که در کنار همسر مهربانم زندگی میکنم بیشتر و خیلی بیشتر خدا رو حس میکنم...نگاه و لبخندهای هر لحظه خدارو به زندگیم...این روزها شکرگزار لتسکنوا الیهایی هستم که بی چون و چرا هدیه خدایم میدانمش...و از شما چه پنهان اجر صبوری هایم...مگر خدا خودش وعده نداده که اجر صابران با خودش است...و الحق که وعده اش حق و حتمی بود... آنقدر عاشق مردی شده ام که در کنارش هم که هستم دلم برایش پر میکشد... مرد زندگی من قول داده همسفر تا بهشت برای هم باشیم... **...
ادامه مطلب