
یازده روز از زایمانم گذشت.. اسم دختر گلم رو به انتخاب پدرش درسا گذاشتیم. مادر شدن خیلی حس شیرینیه خداروهزاران مرتبه شکر.. *** درد بخیه های سمت راست امونم رو بریده.. کاش سزارین نمی شدم وحشتناکه.. خدایا کمکم کن زودتر خوب بشم. دوست دارم بیشتر برای پسرم وقت بذارم بیشتر باهاش بازی کنم. دلم میسوزه وقتی میاد بهم میگه مامان پس من با کی بازی کنم.. من تنهایی چکار کنم؟ باباش هم این روزها مشغول کارهاش هست و اصلا فرصت با هم بودن نداریم. *** دلم مامانم رو میخواد.. خیلی حس تنهایی دارم و فقط با آ...
ادامه مطلب
دخترم هنوز دنیا نیومده.. مامانم اگه زنده بود بهم میگفت بچه مثل میوه است هر وقت برسه میوفته.. امروز وارد هفته چهلم بارداری شدم.. دیگه خیلی حالم بد نیست منظورم بی حوصلگی های چند هفته پیش هست و روزشماری واسه رسیدن به پایان بارداری.. رفتیم بیمارستانی که قراره زایمان کنم.. خداروشکر مجهز بود و خیالم راحت شد.. دیگه شبیه پنگوئن راه میرم.. چقدر دلم واسه ورزش کردن تنگ شده.. واسه دوییدن تو جاده های جنگلی شمال عزیزم.. واسه وقت هایی که بوی عطر بهارنارنج رو استشمام میکردم و با روحیه عالی میرفتم ورزش...
ادامه مطلب
مامانم میگه دوست دارم واسه پدرت تو خونم مراسم ختم بگیرم....و من یه لحظه فکر میکنم به تمام ظلم هایی که در حق مادرم شد و گذشت و مهربانی که قلب دریاییش داره...مطمئنم اگه پدرم دوباره زنده بود عاشق مادرم میشد...*** وقتی رسیدم خونه و اولین بار بعد xa0از خبر فوت پدرم مامانم رو دیدم خیلی گریه کرد...تمام این سال ها مادرم از عشقش دور بود و.........بگذریم....چقدر جانکاه و سخته عشق بی عشق...xa0...
ادامه مطلب
خدایا دلم رو آروم کن...خدایا بهم صبر بده... خدایاااااااااااااااااا از پدرممممممم راضی باش.. آخ بابا جانم دلم داره دق میکنه از دوریت...بابا جانم کاش زودتر از این من مرده بودم..... بابا جونم بابای خوبم...بابای عزیزم چطوری باور کنم دیگه نمیبینمت... بابا جان دلم ارومه به اینکه الان بیشتر از هر زمان دیگه ای کنارمی...دیگه روحت تا همیشه با منه...مراقبم باش بابای خوبم......
ادامه مطلب
واسه مامان آب بردم...بهم گفت دستت درد نکنه..داماد کنی پسرتو ان شاءالله.... دلم قنج رفت حسابی....وااااااااااااای اصلا به این قضیه فکر نکردم اما یه لحظه تصور کردم واقعا یعنی میشه منم یه روزی به فکر دامادی پسرم باشم و خوشبخت ببینمش...مامان فدات بشه فنچ من که اینقدر جیگر الان خوابیدی..xa0دنیامی...هستیمی...جونمی...نفسمی تو محمدحسین... xa0...
ادامه مطلب
من به زیبایی رویاهایم معتقدم...آینده از آن من است... *** چند روزه همش با خودم میگم کاش روز تولد به این زودی ه...
ادامه مطلب
من ضعیف بودن رو به عین تجربه کردم.غروب دهم فروردین که زایمان کرده بودم بعد از یک ساعت پرستار اجبارم کرد از تخت پایین بیام و راه برم تا از سلامتیم مطمئن بشه..همون لحظات سخت که از شدت درد نمیتونستم قدم از قدم بردارم و التماسش میکردم مجبورم نکنه و بذاره دراز بکشم. الان که یهویی یاد اون روز افتادم..دارم فکر میکنم چقدر ما آدم ها ضعیفیم پس چرا خیلی هامون اینقدر به سلامتی مون مینازیم و حس قدرت بهمو...
ادامه مطلب
دوست دارم یه چیزایی تغییر کنه.. کاش خیلی زود بهار شه..خسته شدم از این روزهای کوتاه و یکنواخت.. *** دلم برای دویدن و پیاده روی تند تنگ شده *** حس میکنم خیلی بزرگ شدم..بخصوص از وقتی مادر شدم یه حس دیگه ای دارم..دلم دوچرخه سواری میخواد تو جاده های سرسبز و ترجیحا جاده جنگل نزدیک خونمون.. ...
ادامه مطلب
محمد حسین عزیزممممم ممنونم که بهم طعم مادر شدن رو چشاندی... پسر عزیزم چند روز دیگه پا به دنیا میذاری و میشی نور چشم و میوه دل مادر..الهی قربونت برم که وقتی تو دلم تکون میخوری و شیطونی میکنی با اینکه واقعا برام سخت میگذره اما منو سلامت خودت مطمئن میکنی ..خدارو به خاطرت هزاران مرتبه شکر...بابایی خیلی ...
ادامه مطلب
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم..... خیلی برااااااام دعااااااا کنید....واقعا محتاجممممم...
ادامه مطلب
دلم هوس یهxa0 سفرxa0 معنوی کرده آه کربلا.... *** بدجور تو این باتلاق دنیا دارم دست و پا میزنم...نجاتم بدید.. *** دلم میخواست دنیا یه طرف بود و میتونستم بهش پشت کنم... *** هوای دلم بدجوری سنگینه......
ادامه مطلب