
از روزی که زایمان کردم من و درسا رو تخت میخوابیم.. محمدحسین و باباش روی تشک.. امشب محمدحسین هم خودش رو دعوت کرده رو تخت و اصرار که مامان من میخوام پیش تو بخوابم.. البته طفلی بچم چند شب میگه میخواد پیش من باشه اما بخاطر درد بخیه هام و اینکه میترسم نصف شب غلت بزنه رو دخترم قانعش کردم صبر کنه حالم بهتر بشه. الان که دارم طرف راست خودم رو نگاه میکنم اول دخترم کنارمه بعدش هم پسرم..این لحظه رو با هیچی عوض نمیکنم.. خدایا پناه بچه هام باش.. خودت حفظ شون کن برام.. یاد اون شبی افتادم که آبجی...
ادامه مطلب